| ساعت ٩:۳۱ ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧ |
|
ن والقلم و ما يسطرون1- مطالعه چيست ؟ مطالعه همان آهسته خواندن و از نظر گذراندن مطالب است كه از دو صفت سرعت و فهم بايد برخوردار باشد در دنياي امروز و در حقيقت منظور از خواندن همين مطالعه كردن است و براي اعتلاي شخصيت انساني و سازگاري و انطباق فرد با مشكلات پيچيده جوامع امروزي شديداً مورد نياز است. 2- تفاوت قرائت با مطالعه, در قرائت خواننده هميشه براي گروهي و در مقابل جمعي متني را مي خواند در حالي كه در مطالعه فرد براي خويش و به خاطر بالا بردن آگاهيها و اطلاعات خويش مي خواند , به عبارت ديگر قرائت امري جمعي و مطالعه امري فردي است نكته ديگر در مقام مقايسه , سريع بودن مطالعه است . هرگاه بتدريج دانش آموز يا افراد با اصول مطالعه آشنا شوند , با اين تكنيك خيلي سريع مي توانند مطالب را بخوانند و جلو بروند , اين يكي از امتيازات برجسته مطالعه كردن است . علاوه بر آن توانايي جسماني در مقابل مطالعه كردن خيلي بيشتر از قرائت نمودن است . مطالعه , خواندن بدون صدا يا صامت خواني است و خواننده با گذراندن واژه ها از مقابل چشم انجام مي دهد مي باشد و در صورتي ثمربخش خواهد بود كه از دو عامل 1- علاقه به مطلب 2- كاربرد فنون مطالعه استفاده بهينه بشود . مطالعه واقعي فهميدن و درك مطلب خواندني بدون كمك ديگران است 3- انواع مطالعه كدامند ؟ يكي از اين روشها , "روش متدولوژيكي" در مقابل روش تشريحي براي تشخيص كلمات است . مراحل درك از طريق چشم – درك و مشاهده – درك لغات و فهم معني و آگاهي . يك نوع از روشهاي صحيح و قابل قبول مطالعه ," تندخواني" است يعني آگاهي از منظور و خواسته هاي نويسنده و يا مشخص كردن نكات مهم يك نوشتار . در اين نوع مطالعه خواننده تمام كلمات را نمي خواند بلكه با نگاهي اجمالي به صفحه كتاب درمي يابد كه بايد بخشي از مطالب حذف شوند. مطالعه "گذرا" نيز نوع و روشي است كه اكثر خوانندگان خوب از آن استفاده مي كنند . مي توان گفت كه اين روش يعني مطالعه سريع براي منظورهاي مختلف است كه كلمات غير مربوط و بي اهميت را حذف كرده و به خواسته خود توجه مي كند. يادآوري مطالب خوانده شده از طريق رعايت مراحل سيستماتيك مطالعه مي تواند به شرح ذيل انواعي داشته باشد : الف) مطالعه گذرا براي كسب برداشت كلي و معلوم كردن منظور هدف مطالعه اين سوالات معمولاً بايد از طرف خواننده جواب داده شود و مي تواند به صورت كتبي باشد. ب) مطالعه دقيق براي پيدا كردن پاسخ به سوالات مورد نظر ج) سوال از خود درباره مطلب نوشته شده با استفاده از رئوس سوالات و پاسخ هايي كه مي تواند در اين مورد نوعي راهنما باشد. د) يادآوري سوال و جوابها در مواقع معين براي به ذهن سپردن يك متن.4- روشها و راهكارهاي مطالعه بهتر كدامند ؟ 1- خواندن اجمالي : هدف از خواندن اجمالي دست يافتن به نكات و مطالب مهم كتاب و كشف ساختمان مواد و مطالب در يك زمان كوتاه و با سرعت زياد است . روش خواندن اجمالي مبتني است بر يك نمونه گيري سريع از نكات اساسي و صرفنظر كردن از جزئيات در اين روش مطالعه , در جستجوي نكات كليد درباره مواد و ساختمان مطالب و نظر و سبك مولف باشيد . همچنين براي افزايش ميزان علاقه خود نسبت به مطالب به طرح سوالاتي در مورد مطالب خواندني بپردازيد , از جمله براي خواندن يك كتاب غير داستاني با روش اجمالي سوالات زير مطرح مي شود : عنوان , مولف , تاريخ انتشار , مقدمه , پيشگفتار ، فهرست مطالب , ساختمان فصول , صفحات و تصاوير انتخابي , خلاصه ها و نتيجه گيريها ، ضميمه ها , فهرست اصطلاحات , مآخذ و مراجع .2- سريع خواندن : هدف از سريع خواندن يك كتاب كسب آشنايي كلي با مطالب كتاب از طريق مرور كتاب با يك سرعت فوق العاده زياد است . روش سريع خواندن مستلزم يك حركت منظم و همراه با ريتم چشم بر روي صفحات است . در حالي كه روش خواندن اجمالي مبتني بر يك روش انتخاب و نمونهگيري از مطالب و عبارات اساسي و كليد است . روش سريع خواندن امكان مرور كردن مطالب را به طرزي بسيار سريع ميسر مي سازد . نتيجه كار يك آگاهي خيلي وسيع – ولي نه خيلي دقيق , از محتواي كتاب , يا مطلب خواندني است . همچنان كه در مورد روش خواندن اجمالي صادق است , روش سريع خواندن مستلزم حركت سريع است . هنگام تمرين كردن روشسريع خواندن منظور شما بايد كسب آشنايي و عادت كردن با حركات چشم و جريانهاي فكري باشد كه ممكن است در ابتدا براي شما ناآشنا باشند . در ابتداي تمرينات خود آشنايي با نحوه درست مطالعه مهمتر از درك مطالب خوانده شده است . در جريان تمرينات خود متوجه خواهيد شد كه هرچه روش سريع خواني را بيشتر تمرين كنيد , بيشتر از معاني كلمات و عبارات كليد آگاهي كسب مي كنيد و از اين اطلاعت پراكنده مي توانيد تصوري كلي از محتواي مطالب بدست آوريد . با تمرين بيشتر اعتماد و ميزان درك شما از مطالب - خصوصاً مطالب آسانتر , افزايش خواهد يافت . علاوه بر كاربرد روش سريع خواندن براي كسب يك آشنايي كلي با مطالب , اين روش را مي توان براي كسب اطلاعات بخصوص نيز مورد استفاده قرار داد . به اين روش اغلب روش" مطالعه انتخابي" مي گويند , روش سريع خواندن از طريق انتخاب مطالب به خواننده يا محقق كمك مي كند تا به طور خيلي سريع , اطلاعات بخصوصي را كه مورد نياز است به دست آورد , بدون اينكه وقت خود را براي مطالب غير مهم و غير مربوط تلف كند . 3-عبارت خواندن : هدف عبارت خواني افزايش سرعت مطالعه است , از طريق خواندن عبارات و جملات به عوض خواندن كلمات . روش عبارت خواني داراي دو سطح است : يكي سطح مكانيكي , ديگر سطح ادراكي . سطح مكانيكي مربوط است به عادت دادت چشم براي حركت سريع از طريق توجه كردن به گروه كلمات , در عوض توقف چشم بر روي يك يك كلمات . سطح مكانيكي روش , همچنين مستلزم استفاده ميدان وسيعتر ديد خواننده است , آن طوري كه وي با نگاه كردن به سطور متوجه مجموعه هاي بزرگتر و بيشتري از كلمات و عبارات كه حاوي معاني بيشتري هستند , بشوند. هرچه خواننده بر سطح مكانيكي روش بيشتر تسلط يابد , در سطح ادراكي , ميزان فراگيري مطالب براي وي بيشتر مي شود . از نظر سطح ادراكي در روش , خواننده بايد بتدريج ياد بگيرد تا معاني و مفاهيم مطالب خواندني را از تركيب كلمات , يعني عبارات , كسب كند و انرژي خود را از راه حركت چشم از كلمه اي به كلمه ديگر هدر ندهد . 4- دقيق خواندن : هدف دقيق خواندن درك كامل مطالب خوانده شده و نگهداري آنها به طرزي منظم و منطقي در حافظه است , به طريقي كه يادآوري آنها براي استفاده هاي بعدي ميسر باشد. فنون اساسي روش دقيق خواندن عبارتند از : سازمان دادن و مرتب كردن ( تعيين سطوح مختلف مطالب از نظر معاني , يعني تز اصلي , نكات اصلي , جزئيات اصلي ) , حاشيه نويسي , علامت گذاري و خلاصه كردن . در سازمان دادن و مرتب كردن , خواننده به دنبال سازمان فكري مولف مي گردد و از رابطه بين مطالب آگاه مي شود . با حاشيه نويسي و علامت گذاري , خواننده صفحات را علامت مي زند تا ساختمان مطالب را روشن تر سازد . در خلاصه كردن , خواننده مطالب را مرور مي كند , و درك خود را از مطالب روشن تر و بهتر مي سازد. 5- خواندن تجسسي : هدف خواندن تجسسي تمركز بيشتر حواس و درك عميقتر معاني است . روش خواندن تجسسي كسي كه دنبال چيزي مي گردد از كسي كه دنبال آن نمي گردد به احتمال بيشتري آن چيز را پيدا مي كند . سوالات به شما كمك مي كنند تا به دنبال چيزها بگرديد . اگر سوالات به طور طبيعي پيش نمي ايند آنها را ايجاد كنيد . طرح سوالات در تمام اوقات مفيد است . قبل از خواندن و در ضمن خواندن اجمالي, سوالات قدرت پيش بيني و علاقه شما را افزايش مي دهند به هنگام مطالعه , سوالات علاقه شما را حفظ مي كنند و به شما كمك مي كنند تا مطالب دشوار را تجزيه و تحليل كنيد و آن را بهتر بفهميد . پس از مطالعه , سوالات كمك مي كنند تا ميزان درك خود را از مطالب ارزشيابي كنيد و نظر انتقادي خود را وسعت دهيد . روش خواند تجسسي مستلزم طرح تعداد زيادي از انواع مختلف سوالات است . طرح تعداد زيادي از سوالات و دقت در كيفيت و جهت اين سوالات خصوصيات روش خواندن تجسسي هستند .6- خواندن انتقادي : هدف از خواندن انتقادي دستيابي به قضاوت مستدل و درگيري عميقتر با مطالب از طريق تجزيه و تحليل معاني است . روش منظور از خواندن انتقادي , قضاوت كردن در مورد درستي - اعتبار يا ارزش مطالب خواندني , براساس ملاكها يا استانداردهاي صحيح است . خواندن انتقادي , با يك ذهن فعال و پرسنده , براي قضاوت كردن درست , اهميت فراوان دارد . خواندن انتقادي كليد فهم صحيح مطالب و درگيري با مطالب است , كه براي تشخيص و ارزش گذاري نوشته هاي خلاق ضرورت دارد . اين روش , همچنين براي تشخيص حقيقت و ارزش ساير نوشته ها لازم است .7- خواندن براي درك زيبايي و جنبه هاي هنري : هدف از خواندن براي درك زيبايي , افزايش آگاهي و لذت بردن از كارهاي هنري است . روش خواندن براي درك زيبايي مبتني است بر درك معاني عميق اشعار , داستانهايي كوتاه و ساير نوشته هاي ادبي . در اين روش مطالعه , بر خلاف روشهاي مناسب براي نوشته هاي علمي , زياد به دنبال مطالب دقيق و صريح نباشد . در اينجا , در پي كلمات , انديشه ها و تصوراتي باشيد كه بتوانند براي شما تداعيهايي ارزنده كنند كه معاني عميق مطالب را به شما نشان دهند. 6- عوامل مؤثردر مطالعه چه هستند ؟ عواملي چند در اين امر مؤثر مي باشند كه اين عوامل از يكديگر جدا نيستند و با همديگر ارتباط دارند ؛خانواده : خانواده اولين دنياي بچه را تشكيل مي دهد , خانواده از طريق ارتباطهاي گوناگون , مداوم و نزديك و صميمي منبع اصلي تعليم و تربيت و رفتار كودك مي باشد. لذا كودكي كه در محيط كتاب و مطالعه رشد كند به نظر مي رسد كه يك مطالعه كننده بارآيد , البته تضميني وجود ندارد كه اين وضع حتماً پيش بيايد زيرا عوامل ديگري نيز به نحوي مي توانند در امر مطالعه تأثير مثبت يا منفي داشته باشند. دنياي مطالعه كننده : فردي كه در محيط علم و دانش يعني جايي كه امكانات پيدا كردن جواب به سوالات مورد نظر , توسعه افقهاي فكري و تماس با اشخاص كه داراي علائق مشابه مي باشند وجود دارد پرورش مي يابد به احتمال زياد مطالعه كننده فعالي بار خواهد آمد. مطالعه معمولاً به عنوان يك عمل انفرادي به حساب مي آيد , مطالعه كردن تنها عامل يادگيري درباره ما نيست . براي اثبات اين مطلب كافي است كه با فردي كه اصلاً اهل مطالعه نيست در جنگلي قدم بزنيد- خواهيد ديد كه نام درختان و حيوانات وحشي را بطور كامل بلد است . عامل اساسي در مطالعه شايد نقش اجتماعي و نقش طبقه اجتماعي مطالعه كننده باشد. تحصيلات : در اينكه تحصيلات عامل موثري در آموزش و مطالعه مداوم و هميشگي است شك نمي توان كرد . اطلاعات بدست آمده نشان مي دهند كه تعداد زيادي از آنهايي كه داراي تحصيلات رسمي بيشتري بودند در مقايسه با آنهايي كه تحصيلات كمتري دارند به طور مرتب از رسانه هاي ارتباط جمعي مانند روزنامه , مجله و كتاب استفاده مي كردند . احتمال اينكه فردي به مطالعه كتاب روي آورد مربوط به معيار و ميزان آموزش و تحصيلات او مي باشد. نفوذ رسانه ها : رسانه هاي گروهي شامل روزنامه ها , مجلات و كتابها و نيز راديو و تلويزيون و سينماست . همه اينها به هم مربوطند و عليرغم تنوع , همگي داراي يك هدف مي باشند . هريك از اين وسايل داراي نقاط ضعف و قوت مربوط به خود مي باشند , جالب توجه بودن تلويزيون قابل حمل بودن راديو و جنبه هاي اجتماعي سينما مي توانند در مطالعه موثر باشند . كتابخانه ها : در سالهاي اول دبستان كتابخانه مدرسه مي تواند عامل موثري در تشويق و ترغيب به مطالعه باشد و اين تاثير مخصوصاً موقعي زياد خواهد شد كه كتابها با ذوق و سن بچه ها مناسب باشند . علاوه بر اين محيط كتابخانه نيز خود عاملي براي مطالعه است و كارهاي ديگر را مجاز نمي داند. بسياري از كتابخانه ها به ويژه كتابخانه هاي كودكان براي ايجاد شوق و ترغيب كودكان ايجاد شده است. 7- موانع يك مطالعه موثر كدامند ؟ مشكلات و موانع مي توانند يا فيزيكي يا محيطي باشند . مشكلات محيطي : بي گمان يك محيط آرام و بدون سر و صدا خيلي مناسب مي باشد براي مطالعه بهتر و موثر . بايد در محيط مطالعه دانش آموزان اگر سر و صداي مزاحمي باشد آنرا برطرف كنيم زيرا با كوچكترين صدا دانش آموز متوجه به منبع صدا شده و از اصل مطلب خارج شده و نمي تواند مطلب را بفهمد. گاهي ممكن است در محيطي كه دانش آموز مطالعه مي كند بسيار سرد باشد و همين سرما مانع توجه وي شود و يا برعكس ممكن است خيلي گرم باشد كه خود سبب برهم زدن تمركز مطالعه موثر مي شود. مشكلات محيطي فراواني از جمله نور زياد يا نور كم , رطوبت و حشرات مزاحم مي توانند مانع مطالعه باشند. مشكلات فيزيكي : يكي از دلايل و موانع موثر در مطالعه موثر دانش آموز ممكن است خستگي وي باشد كه ممكن است از كار زياد و يا درس زياد باشد. هنگاميكه شروع به مطالعه و يا حل مسئله مي كنيد نخست مغز شما به خوبي كار مي كند و مطالب را به حافظه مي سپارد ولي كم كم از فعاليت مغز كاسته مي شود. خستگي عبارت از : حالتي كه سبب كم شدن كار بدني يا فكري مي شود كه بر دو نوع است : خستگي بدني , خستگي فكري . كه با كمي ورزش و روحيه نشاط آور مي توان خستگي را تا حدودي در دانش آموزان از بين برد . ضمناً با ايجاد علاقه و ميل به مطالعه مي توان از خستگي آنها جلوگيري كرد چون شايد به علت بي ميلي به درس و مطالعه زود خسته بشوند. تغيير دادن روش مطالعه و خواندن چند سطر شعر و اشعار نيكو , راه رفتن , گوش دادن به موسيقي , يا نگاه كردن به نقطه نامعلومي تا حدودي از خستگي شما كه مانع بزرگ مطالعه مي باشد كم مي كند . گاهي ممكن است مسائل روحي , عاطفي مانعي باشد.مسائلي چون استرس , ترس و اضطراب. 8- چه امكاناتي براي مطالعه لازم است ؟ اولين امكانات براي تحصيل و مطالعه دروس توسط دولت براي دانش آموزان فراهم مي شود كه اين امكانات با توجه به گستردگي و بزرگي كشور ما به صورت يكنواخت نمي تواند باشد , در اين كتابخانه ها كه سالنهايي براي مطالعه در نظر مي گيرند محل مناسبي براي مطالعه دانش آموزان مي باشد . بودن كتابهاي گوناگون علمي و آموزشي براي دانش آموزان لازم و ضروري مي باشد . كتابهايي كه دانش آموزان به آنها علاقه مند باشند و آنها به مطالعه بيشتر تشويق شوند . محيطي بدون سر و صدا و عوامل مزاحم براي مطالعه لازم مي باشد كه باعث دقت و توجه خواننده باشد .سلامت روحي و رواني و جسمي افراد مي باشد . بطور حتم يك فرد سالم بهتر مي تواند مطالعه كند . چنانكه گفته اند عقل سالم در بدن سالم است . حال براي اينكه بدن سالم بماند احتياج به ورزش و تغذيه مناسب دارد . هر وقت مريض هستيد , هر وقت احساس سردرد مي كنيد , هروقت زكام شده ايد بدانيد كه مغز شما خوب كار نخواهد كرد . پس سالم بودن از امكانات اساسي مطالعه مي باشد . براي مطالعه بهتر و ايجاد علاقه و نشاط و شادي در بين دانش آموزان فراموش نشود. ايجاد اعتماد به نفس يكي ديگر از چيزهايي مي باشد كه براي مطالعه و رسيدن به هدف لازم و ضروري مي باشد . تصور اينكه شما پس از يادگرفتن درسها چه حالي خواهيد داشت شما را به وجد و شوق خواهد آورد . كسانيكه خونسرد و آرام به سوي هدف پيش مي روند خيلي زودتر از اشخاص عجول پيروز مي شوند , پس ايجاد روحيه و خونسردي و اعتماد به نفس در بين دانش آموزان هرگز فراموش نشود . 9 -مطالعه مشاركتي يا هميارانه چيست ؟ در روش مطالعه مشاركتي يادگيرندگان به صورت دو نفري با هم كار مي كنند و به نوبت يكي از دو نفر يادگيرنده نقش توضيح دهنده را برعهده مي گيرد و نفر دوم وظيفه اش گوش دادن است و در نوبت بعد نفر دوم توضيح مي دهد و نفر اول گوش مي كند. در ادامه نحوه اجراي روش مطالعه مشاركتي يا هميارانه در كلاس درس ارائه مي شود. پيگيري روندي كه معرفي مي شود يادگيري را تا سطح بالايي افزايش مي دهد و بر ميزان خلاقيت واژگاني او مي افزايد. شيوه و طرز فكر حكومت در مسائل بسياري تأثير مي گذارد كه دنياي كتاب و خواننده نيز از جمله آنهاست . 10 - توصيه ها- خواننده اي كه قصد مطالعه اي جدي دارد و از خواندن كتب هدفي را دنبال مي كند بايد در مرحله اول اطلاعاتي كامل از روش و شرايط مطالعه داشته باشد . انسان موفق , معلومات خويش را عملاً به كار مي گيرد . به دانش آموزان عزيز پيشنهاد مي گردد كه درسهاي خود را طوري تنظيم كنيد كه به هنگام مطالعه , ابتدا كتابهاي آسان را بخوانند , در هنگام مطالعه يك كتاب ابتدا از قسمتهاي آسان و جذاب شروع كنيد و بعد به سراغ قسمتهاي سخت و مشكل تر برويد. اين كار را مي توانيد با مرور قسمتهاي خوانده شده قبلي آغاز كنيد . اگر ترتيب فصلها زياد مهم نيست , حتماً از فصل مورد علاقه خود شروع كنيد. در مطالعه كردن موضوعهاي مشابه را پشت سر هم قرار ندهيد و آنها را يکي پس از ديگري مطالعه نكيند تا حد ممكن بين آنها فاصله بگذاريد . به روش تدريجي درس بخوانيد , يعني در طول سال تحصيلي درس را بخوانيد و خواندن دروس را به شبهاي امتحان موكول نكنيد. (تهيه كننده: مرادي – يادگاري)
|
| ساعت ٤:٠۱ ب.ظ روز شنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٦ |
روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49 گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، ایمان وتعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم. اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟ نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گرد. ... پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است. در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است: صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است. می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ... می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است. ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم: اینک دو دست فرو افتاده اش، دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ... ... افتاد! و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف. نگاهم را بالاتر میکشانم: از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند. نگاهم را بالاتر میکشانم: گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است. نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم: ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ... دیگر هیچ ! پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که: «هستم»، که «زندگی می کنم». این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین! اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم. پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است. در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛ شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است. هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر. هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟ چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ... چه بگویم؟ مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است. و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ... در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است. نه باز می گردد، که : به کجا؟ نه پیش می رود، که : چگونه؟ نه می جنگد، که : با چه؟ نه سخن می گوید، که : با که؟ و نه می نشیند، که : هرگز ! ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش! به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند. نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛ تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند. می گریزم. اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم. خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د عمامه پیغمبر بر سر و....... د آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق! تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟ «دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟ چه کرده است؟ چه کشیده است؟ به من بگویید: نامش چیست؟ هیچ کس پاسخم را نمی گوید! پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است منبع:حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتیبرگرفته از سایت تبیان |
| ساعت ٩:٠۱ ب.ظ روز سهشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ |
|
فطرت(دين و زندگي 3) فطرت از كلمه ي فطر به معناي خلق و ابداع است . فاطر يعني خالق و مبدع و يكي از نام هاي خداست كه در قرآن آمده است . فطرت به معناي نوع خاص خلقت خود ويژگي هايي دارد كه او را از انواع ديگر موجودات جدا مي كند . پس فطرت انسان ؛ يعني ويژگي هايي در اصل خلقت و آفرينش انسان . فطرت را در معني عبارت از گرايش هاي ذاتي ، جبلي و سرشتي ميدانند كه در نقطه مقابل اكتساب ؛ تاثير محيط و تعليم و تربيت قرار مي گيرد . اگر فطرت را همچون منشوري بدانيم ، از هر جنبه كه به آن بنگريم تجلي خاصي در آن مي يابيم . دستگاه ادراكي بشر به گونه اي آفريده شده است كه در برابر خير و نيكي، تمايل قلبي نشان مي دهد و در قبال شر و بدي ، از خود اكراه و انزجار بروز مي دهد اين در مواردي است كه فطرت ، دستخوش غبار آلودگي ها و كدورت ، انحرافات اخلاقي نشده باشد .[1] معاني لغوي فطرت فطرت : سرشت ، طبيعت ، نهاد ، صفت طبيعي انسان ، فطر جمع، فطري ، منسوب به فطرت ، ذاتي طبيعي ، فطر : گشودن روز ، باز كردن روزه .[2] فطرت : 1- آفرينش 2- ابداع و اختراع 3- صفتي كه هر موجود در آغاز خلقتش دارد.طبيعت ، سرشت ، فطري : از روي فطرت ، چنانكه مقتضاي طبع و سرشت است ، منسوب به فطرت ، اصلي ، ذاتي ، طبيعي .[3] الفطره : غريزه ، نهاد ، سرشت ، طبيعت ، فطرت ، دين ، سنت ، اختراع ، ايجاد ج فطر.[4] فطرت : در لغت يعني خلقت ، سجيت ، غريزه ، آفرينش[5] فطرت : شكافتن و آفريدن ، البته آفريدني ابداعي و بيپيشينه . طبري اصل اين واژه را به معناي شكافتن ميداند ، راغب در مفردات ميگويد : اصل فطرت شكافتن در طول است . درباره آفرينشهايي كه نوعي شكافتن در آن است واژه فطر به كار ميرود مانند اين كه به گياهان اول بهار تفاطير ميگويند و زماني را كه زمين شكافته ميشود تا گياه از آن بيرون زند ، تفطير خواندهاند.[6] معاني اصطلاحي فطرت استاد مطهري به نقل از كتاب "النهايه" ابن اثير در رابطه با حديث" كل مولود يولد علي الفطره" "هر مولودي بر فطرت اسلامي متولد ميشود و لكن پدران او (يعني عوامل خارجي) او را منحرف ميكنند ..." ميگويد : الفطر: الابتداء و الاختراع. فطر يعني ابتداء و اختراع يعني خلقت ابتدايي كه به آن ابداع ميگويند، خلقت غير تقليدي است . كار خدا "فطر" است يعني اختراع است و كار انسان تقليد. الفطره : "الصفّه التي يتّصف بها كلّ موجود في اول زمان خلقه . ""فطرت صفتي است كه هر موجودي در آغاز آفرينش خود به آن متصف ميشود ." (المنجدص588) فطرت تمايلاتي است كه فصل مميز بين انسان و حيوان است كه در آغاز تولد حالت بالقوه دارد و بايد به تدريج و با رشد آگاهيهاي انسان به صورت آگاهانه و انتخابي شكوفا شده به فعليت برسند[7]. فطرت در قرآن در قرآن لغت "فطرت" در مورد انسان و رابطه او با دين آمده است: "فطره الله التي فطر الناس عليها" يعني آن گونه خاص از آفرينش كه ما به انسان دادهايم ، يعني انسان به گونهاي خاصي آفريده شده است. اين كلمهاي را كه امروز ميگويند "ويژگيهاي انسان" اگر ما براي انسان يك سلسله ويژگيها در اصل خلقت قائل باشيم، مفهوم فطرت را ميدهد. فطرت انسان يعني ويژگيهايي در اصل خلقت و آفرينش انسان. ماده فطر (ف، ط، ر) مكرر در قرآن آمده است : " فطر هنّ " (انبياء / 56) "فاطر السموات و الارض" (انعام / 14) "اذا السماء انفطرت" (انفطار / 1)"منفطر به " (مزمل / 18) در همه جا در مفهوم اين كلمه ، ابداع و خلق و بلكه خلق به همان معناي ابداع هست. ابداع به يك معنا يعني آفرينش بدون سابقه[8]. يكي از مسائل اساسي كه در رابطه با معرفي انسان از ديدگاه اسلام بايد به آن توجه خاصي مبذول داشت مسأله فطرت و جايگاه آن است كه به ناچار منجر به بحث غريزه خواهد شد . به همين دليل بحث غريزه و تفاوت آن با فطرت نيز مورد بررسي قرار خواهد گرفت. |
| ساعت ۸:٤٩ ب.ظ روز سهشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ |
|
به نام او غزلي براي تو آن روز كه كلاس را برايت توصيف كردم باورم نمي شد كه تو اينقدر با شكوهي ! راست ميگويم ! مي داني چرا اين كلمات را برايت بكار برده ام؟ راستش را بخواهي ، آن توصيف ها را قبلاً براي چندين نفر خبره و اهل فن خواندم ! اما همه گفتند آب در هاون كوبيدن است ! مي داني كه آب در هاون كوبيدن همان كار بيهوده و بي ثمراست ! ولي من دل به درياي عشقزدم و برايت آنرا خواندم و تو شكوهي از احساس و برداشت و لطافت را از خود نشان دادي ! و اين است كه قلم را برايت بكار گرفته ام اي عزيز ، تو را ديدم كه چه با شكوه دريچه هاي قلبت را كه مالامال از شور و عشق و لطف بود را به روي آسمان كلمات ريز من گشودي و دانه هاي فرود آمده روي شيرواني انديشه ات چه ترانه سرا شد ! و مي ديدم كه ناودانك هاي چشمت ! جاري شده و همچون ني ! مي خوانند ! و من با خواندن آن نغمه ها بود كه كلماتم را در خزينه ي احساس بيشتر فرو مي بردم ! تا رنگي رنگي شود ! شايد اگر از درون قلب و انديشه ات ! ضايعات را دور نمي ريختي جايي براي نشاندن آن كلمات و جملات نمي ماند ! و از آن روز آري از همان روز رنگ نگاهت به من عوض شد ! بطوريكه در هنگام خيره شدنت امواج خروشانت را حس مي كردم ! و به خود مي لرزيدم كه نكند با اصابت آنها خرد شوم ! وتو حركت به سوي شدن را آغازيدي ! و مسئوليتم را صد چندان كردي ! خدا كندكه مديونت نگردم ! كه با هيچ ريال و مبلغي بعد از مردنم اداي دين نخواهد شد ! مگر از صفا و صميميت ودلنشينت استفاده اي كنم و بخواهم كه مرا حلال كني ! آنروز خوب شنيدن را تجربه كردي همچنان كه خوب نوشتنت نوين و ارزشمند بود! برا ي خوب شنيدن و يا شنيدني هاي خوبي ها ! بايد اطراف سفره ي دلمان را از غريبه ها خالي كنيم ! تا جاي نشستن دوستان خوبمان باز شود و گرنه ! آنان محجوبند و آهسته سفره را ترك خواهند كرد ! و با قلمم و احساسم و رؤياهاي آبيم ، مهمان تو شدم و تو باز هم چه با شكوه ميزباني كردي هر چه كردم كه خانه ي روشنت را ترك كنم ! نتوانستم ! از بس كه شكفتن ديدم ! خواستمهمراه با عطر شكوفه ها و هم نفس با گلبرگ هايت ، شگفتي تازه بگيرم ! اين را از دست نوشته ها ، لبخندها و رضايت ها و تغيير حالاتت فهميدم ! اي مهمان نواز با شكوه ! حالا دل تو منتظر است ! و انتظار ، مكتب اعتراض است . اعتراض به هر چه بدي و پليدي ! و پيوند و اشتياق داشتن به هر چه خوبي وكمال ! و اين هديه اي است كه خداوند به شيعيان خود بخشيده است ! تا راه كمال و معرفت و شكفتن را تجربه كنند! و رسيدن به آن سنبل كمالات يك پرده فاصله است ! و با رشد و بهاري شدنمان و احياي زمين وجودمان ! آن پرده هم كنار مي افتد و آنوقت آن در ناياب را پر از تلالوتر خواهيم ديد ! آري عزيزم تو هستي كه قلم احساس مرا به هر سو مي كشاني ! و اكنون به پرده غيبت كشانده اي و چه با شكوه كشانده اي ! مي خواهم برايت بنويسم و بگويم كه تو در كلاس هر چه خوب تر گوش كني ! دريچه عشق و احساس و پيوندم را گشوده تر مي سازي ! نكند كه با قلم و احساس ناخودآگاه باز كني ! كه اين كلمات زاييده فكر و قلب من است ! يعني كودكان منندكه به رسم امانت به تو مي سپارمشان ! نكند بدرفتاري كني ! آنها را بترساني ! يا خداي نكرده كم لطفي كني ! اگر گريه شان را درآوري ! قلب من گواهي مي دهد و اگر خنده شان را با خوش رفتاري هايت به صدا در آوري ! در حقيقت مرا خندانده اي ! احترام به آنها لازم وضروري است .همانطوري كه نوشته هاي شما را در آلبوم مخصوص نگهداري مي كنم و به آنها ذوق مي كنم! آخر سرمايه ام تو و دوستانت مي باشيد ! راستي كدام سرمايه اي است كه احساس و قلب و انديشه داشته باشد؟! كدام سرمايه است كه در غم و شادي هايت شريك باشد؟! و من چگونه بايد از خداي بزرگ به خاطر اعطاي اين سرمايه عظيم سپاسگزاري كنم ؟ ! سرمايه اي كه هرگز نابود نمي شود. و من در اين غزل سرايي آنچه مي دانم را برايت مي نويسم. اگر پر پرواز گرفتي ! به خنده پر شكستگان توجهي مكن و اگر مي تواني آنان را كمك كن در ميان هر جمعي هستند گون هاي دوخته شده به زمين ، اگرچه آرزوي پرواز دارند، اما همت و اراده اش را ندارند ! مي خواهم به همراه پروازت به كهكشاني از نور و ستاره و حيرت پرواز كنم و اين به هدف ها بستگي دارد . كه آدم هاي بزرگ ، مقاصد بزرگي دارند و زود تمام نمي شوند . مي خواهم با تو باشم تا جاودان بمانم! آخر قصر فردوس به پاداش عمل مي بخشند و من اين عمل را در تو ديده ام كه اگر عزم خود را جزم كني پاداش حتمي است .اين است كه تو را به رودخانه اي تشبيه كرده ام كه زمزمه اش حكايت و نكاه به آن عبادت است ! آري وقتي در كلاس حاضر مي شوم چهره نورانيت را مي بينم ، ثواب عبادت كنندگان را به چنگ مي آورم ! وقتي به قلمت مي انديشم كه چون تبر با هنرمنديش ، مجسمه هاي جهل را بر زمين مي كوبد ! بوي ابراهيم (ع) را درفضاي كلاس استشمام مي كنم و آتش هاست كه از انتخاب درستت به گلستان تبديل مي شود ! و من غرق در گل و شكوفه و آيينه مي شوم و دوباره سرود جاودانگي را سر مي دهم! مي داني كه من با عشق و ارادت وارد كلاس مي شوم و اگر كلماتم با گلهاي انس و رفاقت و همدمي آميخته است به خاطر مهرباني ها و جوانمردي ها ي تو است ! و آن انرژي هاي مثبت تو كه به من احساس مي دهند و فرمان ريزش كلمات را صادر مي كنند. پس از تو مي خواهم كه قلب وجود مرا لبريز از آگاهي ها و رفتارهاي مناسب خود كني ! من فرمانبردار خوبي ها هستم. و اين نوشته محصول كشت و كاري است كه تو زارع آن بوده اي ! دانه ها تبديل به خوشه و خوشه ها مبدل به سنبله هاي زرين صحراي دل بي قرار من شده است ! صحرايي كه مالامال از شقايق ها ست ! و شقايق ها گل هميشه عاشق اند ! و دوباره از تو مي خواهم كه قدر شقايق ها را بداني كه آنها با يك نسيم به وجود مي آيند پس نسيم وجودت را از من دريغ مدار! انديشه ات روشن باد كه با دل و جان تو كارها مي كند ! دل و جانت گرم و با صفا كه دل با صفا با انديشه ات چه ها كه نمي كند ! خدا كند كه در نهايت دقت و درستي آواي دلم را به آسمان رؤيايي ات بلند كرده باشم و غزلي را كه برايت نوشته ام را به حلاوت عسل تقديمت كرده باشيم . اميدم اين است. والسلام نويسنده : آقاي ذ - اميري دبير دبيرستان شهيد مطهري كلاس ما كلاس ما راز شگفتن است.قصهي بودن است و در مسير شدن است. كلاس ما راز دل است نور چشم است.از بس كه روشن است . كلاس ما بي خفتن است.بي مردن است. از بس كه شگفتن است. كلاس ما، درس زندگيست.دوست داشتن است .پرسيدن است.واي كه جاي بوسيدن است. دين ، دين محبت است.عزم ما به ديدن است.و خوب شنيدن است.و طاعت است و به مراد رسيدن است. كلاس ما رودخانه اي است.زمزمه اش حكايت است . نگاه به آن عبادت است. روزي مودت است ، روز دگر مشقت است.كه رياضت در آن سعادت است.سعادتش كمال و نوعي بردن است. رفاقتش رقابت است.رقابتش سخاوت است،و اين همان راز شگفتن است.كه از همه مهم تر است. چشم انتظاريش مسرت است.و حضورمان اخوت است ، كه خود عين شهادت است. زمزمه اش شريعت است .شريعتش كتابت است، كتابتش نور هدايت است ، رهروي اش شرافت است. كلاس ما يقيني معين است ، كه با ابراهيم دوست خدا بودن است.و باانتخاب آتشي گلستان پرور است. ابزار دستمان قلم است،كه خود تبر است ، هنرش بت شكن بودن است.مجسمه هاي جهل است ، كه در حال فروافتادن است. و جوشيدن كوثري است كه ز اسماعيل بودن است، و با ابراهيم و اسماعيل خانه اي ساختن است ، كه عشق توليد كردن است، و چون پروانه طواف كردن است. كلاس ما ، مركزش آزادي است ، كه قلب تپيدن است. كلاس ،كلاس ديني است كه زندگي است و زندگي اش دين دار بودن است. كلاس ما راز شگفتن است.رقصيدن كبوتر است ، با رؤياهاي آبيش. آي بچه ها از آسمان قشنگ تر است. نويسنده : آقاي اميري دبير دبيرستان شهيد مطهري ( عضو گروه معارف منطقه8)
|
| ساعت ۸:۱٥ ب.ظ روز سهشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ |
|
عوامل و موانع تقرب به خدا آهنگ كمال طلبي انسانآدمي به سوي كمال گرايش ذاتي دارد و در جستوجوي آن از جان مايه ميگذارد؛ هر چند كه در بيشتر موارد در مصاديق كمالي به خطا و اشتباه ميرود ولي اين بدان معناست كه كمالجويي، ريشه در فطرت و غرايز انساني دارد. هر انساني ميكوشد تا از نقص و كاستي در درون و برون خويش بكاهد و به سوي كمال و زيبايي برود. قرآن با توجه به اين خواسته و گرايش ذاتي انسان و براي جلوگيري و كاهش اشتباه در تشخيص مصاديق، آدمي را به مصاديق عيني كمال توجه ميدهد و با تبيين مصاديق كمال نما و يا ضد كمالي ميكوشد تا انسان در مسير درست كمال قرار گيرد. در تبيين قرآني خداوند كمال مطلق است و هر كسي اگر بخواهد به كمالي دست يابد ميبايست از او كه پروردگار و پرورش دهنده هر موجودي در مسير كمالي است و زمينه و بستر كمال را براي او فراهم ميآورد، بهره جويد و به او و دستورهاي وحيانياش تمسك كند. از اين رو خداوند هم مقصد كمال و هم مسير كمال و هم عامل و موجب ايجاد كمال در اشخاص است. (انعام آيه 83، اعراف آيه 176 و يوسف آيه 76) كه بيان ميكنند كه رسيدن به منزلتهاي معنوي و تقرب به خدا و بهرهمندي از كمالات آن كمال مطلق تنها در سايه سار توجهات و مشيت خداوندي است و تنها اوست كه كمالي را در شخص ايجاد و يا زمينهها و بستر بهرهگيري را فراهم ميآورد. از اين رو خداوند در بينش و نگرش قرآني منشا هرگونه كمالي در درون و بيرون انسان است كه اين مطلب بر پايه ديدگاه توحيد محض تبيين ميگردد كه قرآن و مؤمنان بر اين باورند. به سخني ديگر چنان كه خداوند اول و آخر و نيز ظاهر و باطن است. همو صمدي است كه جايي از هستي از وجودش خالي نيست و بي او هستي و كمالي نيست. بنابراين هر كسي كمالي بخواهد ميبايست به او تقرب جويد و از او بخواهد؛ در غير اين صورت، انسان به جايي نميرسد و در حقيقت ترازوي وجودياش خالي از هرگونه كمال بلكه از هر چيزي است؛ زيرا در نگرش قرآني غير او باطل است و باطل به جهت هيچ بودن از وزن و ارزشي برخوردار نميباشد. در اين نوشتار سعي شده است بر پايه آموزههاي وحياني مساله تقرب و آهنگ كمالي انسان و چگونگي تقرب واقعي به كمال مورد بررسي قرار گيرد و عوامل و موانع آن شناسايي شده و آثار تقرب بيان گردد.
تقرب در آموزههاي قرآن تقرب به معناي آهنگ و شتاب در منافع خود است. اين واژه هنگامي در مورد تقرب انسان به خدا به كار ميرود كه به معناي نزديكي و تقرب معنوي و روحاني باشد كه شخص با اتصاف خود به صفات كمالي و پاك كردن خويش از عيوب و نقايص ميتواند به اين مقام معنوي دست يابد. (نگاه كنيد: مفردات راغب اصفهاني ص 664 و 665 ذيل واژه قرب) تقرب در اصطلاح قرآني به معناي تقرب مكاني نيست و اين مطلب به ويژه در كاربرد آن نسبت به خدا به خوبي آشكار ميشود؛ زيرا خداوند پاك و منزه از مكان است؛ از اين رو مقصود از تقرب به خدا، تقرب معنوي و روحاني است. قرآن براي بيان معناي تقرب، افزون بر واژه قرب و از واژگاني ديگر استفاده كرده است كه از آن جمله ميتوان به كلماتي چون زلفي، عند ربهم، عنده، عند ربك، عندالله، درجات، قريب، وسيله و نيز برخي از جملات و گزارههايي كه اين معنا و مفهوم را ميرساند اشاره كرد.
عوامل تقرب قرآن براي تقرب به كمال مطلق و بهرهمندي از آن عوامل چندي را بر ميشمارد كه انسان ميتواند با استفاده از آنها خود را به كمال مطلق نزديك سازد و به سخني خود را متأله و رباني نمايد و از درجات ربانيون و متالهين برخوردار گردد. متألّه و رباني در اصطلاح قرآني انسانهايي هستند كه با بهرهمندي از آموزههاي قرآن و ديگر آموزههاي وحياني و الهي مانند دستورهاي پيامبران و امامان (ع) ظرفيتها و توانمنديهاي سرشته در نهاد و ذات خويش را كه در قرآن ازآن به نام اسماء ياد شده است، به فعليت درآورند و خود را به شكل خدا و صورت او درآورند. اين همان معنايي است كه در برخي روايات از آن به: خلق الانسان علي صورته، بيان شده است؛ به اين معنا كه خداوند انسان را به صورت اسماء خويش آفريد و اين امكان را به وي داد كه با استفاده از ظرفيت اسمايي كه به صورت تعليمي به وي داده شده به شكل خدا و به صورت وي تجلي كند و به عنوان خليفه خدا در قرارگاه زمين عمل كند. اين مطلب به ويژه زماني تاكيد ميشود كه خليفه ميبايست با "مستخلفٌ عنه" و كسي كه جانشين وي شده در بيشتر اموري كه مرتبط به استخلاف و خليفهگري است مشترك باشد. از اين رو تنها كساني خليفهي الهي در قرارگاه زمين خواهند بود كه انسان كامل باشند و همه اسماي الهي تعليمي را به فعليت درآورده باشند. بر اين اساس كساني كه انسان كامل نيستند و به حكم خلافت در زمين عمل ميكنند غاصب حكومت خواهند بود و خلافت ايشان باطل و ناروا است. پس اين انسان متألّه و كامل رباني است كه به جهت تقرب به خدا از خلافت الهي بهرهمند ميشود. براي دستيابي به اين مقام انسان ميبايست خود را در مسيري قرار دهد كه آموزههاي وحياني آسماني آن را بيان كرده است. از اين رو قرآن از جمله عوامل مهم تقرب را ايمان برميشمارد كه به معناي شناخت درست به همه واقعيتها و عمل به همه آموزههاي وحياني است. (انفال آيه 4 و توبه آيه 20 و آيات ديگر). در حقيقت پيروي از آيات الهي و آموزههاي وحياني و عمل به آن، مهمترين عامل تقرب به خدا و متاله و رباني شدن است (اعراف آيه 175 و 176). اگر به آيات قرآني كه به عوامل مهم تقرب و متاله شدن اشاره ميكند توجه شود، اين نكته به خوبي و روشني قابل درك است كه مهمترين و اصليترين عامل، همين ايمان واقعي و حقيقي است كه در آيه 4 سوره انفال بيان شده است. بنابر اين ديگر عوامل بيان شده در آيات ديگر به معناي بيان مصاديق آن است كه عبارتند از: تقوا (آل عمران آيه 15 و مائده آيه 27)، توجه به قيامت (مزمل آيه 17 و 19)، جلب رضايت خدا (آل عمران آيه 162 و 153)، خوف از خدا و بيم از آينده و خشم او (اسراء آيه 57)، عقيده به حق (فاطر آيه 10)، علم و آگاهي به حقانيت كه از آن به علم رشدي ياد ميشود (مجادله آي 11) نماز (انفال آيه 3 و 4)، قرآن و تذكارهاي آن (انسان آيه 29) سجده (علق آيه 19)، عبوديت و پرستش خداي يگانه (هود آيه 61)، سبقت در اطاعت (واقعه آيه 10 و 11) جهاد (مائده آيه 35) و شهادت (آل عمران آيه 169). در حقيقت همه اين موارد گفته شده و گفته نشده همان ايمان (سبا آيه 7) و عمل صالح (سبا آيه 7) است. انسان متأله و كامل كسي است كه با برخورداري از هدايت الهي (بقره آيه 38( اسماي الهي سرشته در خويش را به فعليت رسانده به مقام تقرب يعني همانندي در اين بخش از صفات و اسما دست يافته است كه بيان ديگر از مقام قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) است. موانع تقرب اگر بخواهيم از موانع تقرب سخن بگوييم ميبايست همه چيزهايي را ياد كنيم كه به عنوان باورهاي ناروا در حوزه شناختي و اعمال بد و زشت در حوزه عمل از آنها ياد ميشود و قرآن از آنها بازداشته است. در اين راستا قرآن، اعراض از آيات خدا و رويگرداني از آن را مانعي براي رسيدن انسان به مقام قرب و منزلتهاي والاي معنوي و كمالات خداوندي دانسته است (اعراف آيه 175 و 176) همچنين پيروي از شيطان و اطاعت و همراهي با وي (همان) و يا پيروي از هواي نفس (اعراف آيه 176)، تجاوزگري (مطففين آيه 12 و 15)، دنياطلبي (اعراف آيه 176(، شرك (زمر آيه 3)، و گناه (مطففين آيه 14 و 15) را از ديگر موانع تقرب به خدا برميشمارد. همه موارد پيش گفته به خوبي نشان ميدهد كه اصل در تقرب به خدا شناخت درست و باور به حقايق وحياني و عمل به آن و دوري ازافكار شيطاني و پليد و اعمال نادرست و منكر است. بيان مصاديق انساني كه با عمل به باورها و اعمال صالح، خود را به كمال رسانده ولي در نهايت خود را گرفتار وسوسههاي شيطاني كرده و در دام هواهاي نفس افتاده است از اين رو صورت ميگيرد تا هشدارباشي باشد براي كساني كه در راه هستند. قرآن بيان ميكند كه انسان همواره در معرض خطر است و بايد به خدا تكيه كند وگرنه گرفتار شده و از مقام تقرب به كمال دور ميافتد چنان كه بلعم باعورا با همه پيشرفتي كه داشت در نهايت در دام وسوسههاي شيطاني افتاد و از كمال و تقرب به مبدا باز ماند. (اعراف آيه 175 و 176). به طور خلاصه درباره آثار تقرب به همين اندازه بسنده ميشود كه تقرب به خدا، برخورداري از همه اسمائي است كه در انسان به وديعت گذاشته شده است و بهرهمندي از رضوان الهي و رسيدن به مقام عالي قاب قوسين او ادني و يا ديگر درجات انساني همانند خلافت الهي، از آثاري است كه در قرآن بدانها اشاره شده است. منبع : سايت تبيان |
| ساعت ٧:٢۳ ب.ظ روز سهشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ |
|
يادگيري فعال [1]Jigsaw : اين روش اولين بار توسط اليوت آرونسون ابداع شد. روش جيگسا يك روش گروهي در يادگيري است و به عنوان روش بسيار مؤثري اثبات شده است. مراحل جيگسا : 1- كلاس را به گروههاي اصلي اوليه 3 تا 5 نفره تقسيم كنيد و منابع و تكاليف موردنظر را تهيه و در اختيار گروهها قرار دهيد. 2- دوباره كلاس را به گروههاي ثانويه مهارتي 3 تا 5 نفره تقسيم كنيد. طوري كه هر يك از اين گروهها تركيبي از يك عضو از گروههاي اوليه باشد. هر گروه مهارتي، زيرعنوان جداگانهاي را در ارتباط با موضوع مشتركي بررسي ميكنند و همة اعضاء گروه مهارتي روي زيرعنوان خود مهارت پيدا ميكنند. 3- وقتي كه همه گروههاي مهارتي زيرعنوانهاي خود را بررسي كردند به گروه اوليه برميگردند و هر مهارت يافته، يافتهها و برداشتهاي خودش را به ديگران گزارش ميدهند و نيز ميتوانند با كمك هم تكليف تركيبي از همه زيرعنوانها را حل كنند. اين روش فعال براي هنگامي بسيار مفيد است كه مقدار زيادي مطلب براي مطالعه داشته باشيم و يا دانشآموزان نياز دارند منابع زيادي را بررسي كنند. آنها در چنين شرايطي كار سنگين خود را از طريق مهارت يافتن ميتوانند تقسيم كرده و با مشاركت يكديگر آنرا انجام دهند. " اصوليترين نتيجهگيري اين است كه هر چه دانشآموزان در كارهاي علمي درگيرتر باشند، به همان ميزان هم سطح دانش آنها افزايش مييابد." مترجم : ژ. مرادي(عضو گروه معارف منطقه 8) [1]- www.ERIC Digests.com 2003 |
| ساعت ٧:۱٦ ب.ظ روز سهشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ |
|
بسمه تعالي خانواده و تربيت فرزندان(دين و زندگي ۳) يكي از سازمانهايي كه در كليه جوامع بشري وجود داشته و مورد بحث علماي مذهبي ،فلاسفه،جامعه شناسان روانشناسان ،دانشمندان تعليم و تربيت و...قرار گرفته است سازمان خانواده است . خانواده يك واحد اجتماعي است كه بر اثر ازدواج يك زن و مرد پديد آمده و وجود فرزندان آن را تكميل مي كند. اهميت خانواده 1- در همه ادوار و جوامع پذيرفته شده و توسعه يافته است . 2- اولين فضاي مساعد براي يادگيري و انتقال عقايد،انديشه ها ،تجارب ، آداب و سنن و مهارتهاي مختلف به كودكان و نوجوانان بوده است . 3- اولين جايگاه كشف ، ظهور ، بروز و شكوفايي استعداد هاي انسان است. 4- جايگاه ارضاء غريزه ي جنسي و رهايي از تنهايي است . 5- مهمترين كانون حفظ عفت و پاكدامني است . 6- اولين جايگاه تضمين كننده ي سلامت جسم و روان آدمي و مركز دو كانون نيرو و قدرت و حياط و نشاط براي رسيدن به تعادل و هدف متعادل انسان است. 7- اولين سازمان برخوردار از همكاري ، مددكاري در امور بهداشتي ، تغذيه و رفع نيازهاي فردي است. 8- جايگاهي براي تبادل انديشه ها و در نتيجه رشد عقلاني ، اجتماعي و فرهنگي و اخلاقي زن و شوهر ، به ويژه تربيت كودكان و نوجوانان است . كاركردهاي اساسي خانواده خانواده در جوامع مختلف و در طول تاريخ كاركردها و وظايف متعددي را به عهده داشته است . اين وظايف به دلايل فرهنگي ، مذهبي ،اجتماعي و اقتصادي يكسان نبوده و در بعضي از اين وظايف اهميت بيشتري داده شده است . تربيت فرزندان يكي از فضاهاي مؤثر در تكوين شخصيت،فضاي خانه و روابط حاكم بر آن است، لذا از وظايف عمده خانواده ها فراهم كردن محيط مساعد براي پرورش فرزندان است. امر تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان در گذشته و قبل از تاسيس سازمانهاي رسمي آموزشي نظير مكتب خانه،كودكستان ،دبستان،دبيرستان به عهده ي خانواده ها بوده است. امروزه با گسترش سازمانهاي آموزشي و پرورشي بخشي از اين وظيفه به عهده ياين ساز مانها قرار داده شده است. از ديدگاه اسلام ،توجه به رشد ديني و اخلاقي فرزندان از جمله وظايف والدين به شمار آمده و هم اكنون خانواده هاي ايراني بيش از هر زمان ديگر نسبت به تعليم و تربيت فرزندان حساسيت نشان مي دهند. هدف تربيت هدف تربيت ، رشد دادن ابعاد مختلف شخصيت كودكان و نوجوانان در جهت مطلوب است . علاوه بر تربيت جنبه هاي عقلاني ، جسماني،اخلاقي و هنري ،بايد به تربيت جنبه هاي عاطفي و اجتماعي نيز پرداخته شود. مقصود از عواطف ، نيروهاي رواني اي است كه در زندگي ما تاثير مي گذارد. اين تاثير ممكن است مثبت و يا منفي باشد. تمايل انسان براي پيشرفت ،با پشتوانه ي نيروي رواني انجام ميگيرد كه او را به طرف رشد و كمال سوق مي دهد ، در حالي كه پرخاشگري و عصبانيت ،نيروهايي را در اختيار انسان مي گذارد كه موجب تخريب و آسيب زدن مي شوند . در يك تربيت متعادل و متوازن بايد كاري كنيم كه عواطف كودك و نوجوان در جهت مطلوب و سازنده اي هدايت شوند كه به اين عمل تربيت عاطفي گفته مي شود. تربيت بعد اجتماعي شخصيت ، در عين حال كه وابسته به تربيت ساير ابعاد شخصيت است ،لكن خود نيز به تنهايي بايد مدنظر قرار گيرد. روابط اجتماعي ما با ديگران ، موضع تربيت اجتماعي است . اگر اين جنبه از شخصيت كودك موضع تربيت قرار نگيرد،ممكن او دچار افراط و تفريط كند انسان گوشه گير و منزوي و يا انساني ناپخته در رفتار اجتماعي ، به اندازه انساني كه در وابستگي به ديگران افراط مي كند از لحاظ رفتار اجتماعي دچار نارسايي است از اين رو بايد كودك و نوجوان را براي حفظ تعادل در رفتار اجتماعي تحت نظارت قرار داد. بنيادهاي عاطفي و اجتماعي فرزندان الف – نيازهاي عاطفي- اجتماعي-انسان از دوران كودكي نيازهايي را از خود نشان مي دهد كه اين نيازها پايه ي انگيزش و ارتباطات اجتماعي او قرار مي گيرد.به عبارت ديگر ، از آنجا كه چنين نيازهايي وجود دارند، ب – احساس كفايت و عزت نفس- فردي كه داراي احساس كفايت است خود را توانا ميداند و احساس مي كند كه مي تواند از عهده ي بسياري از وظايفي كه بر عهده اش گذاشته مي شود بر آيد .در نقطه ي مقابل فردي كه تصوير كم ارزشي از خود دارد از خود بيزار استخود آدمي بي خاصيت ميداند و تصويري منفي از ذهنيت ديگران در مورد خويش دارد و نيز فاقد كرامت و عزت نفس است . ج – ابزارهاي ارتباطي- براي تربيت اجتماعي ، بايد كودك خود را با ابزارهاي مهم ارتباطي آشنا سازيم و او را در استفاده از اين ابزارها ياري كنيم . ما با دو دسته از ابزارهاي ارتباطي سروكار داريم كه هر يك از آنها در جاي خود بسيار ارزشمند و حائز اهميت است . 1 – زبان به عنوان ابزار ارتباط كلامي و 2 – رفتارها و حالات چهره ، به عنوان ابزار ارتباط غير كلامي . تربيت احساسات و عواطف احساسات و عواطف ، جزئي از دنياي رواني انسان هستند و نقش بسيار مهمي در زندگي او دارند . احساسات و عواطف ، همان نيروهاي رواني انسان هستند كه موجب تحرك و تلاش مي شوند . تربيت مهارتهاي اجتماعي يكي از لوازم تربيت عاطفي – اجتماعي ،تربيت مهارتهاي رفتار اجتماعي است. در زير به چند مهارت عمده اشاره مي شود 1- مهارت دوستي 2 – مهارت مشاركت اجتماعي3 – مهارت تعامل اجتماعي گردآوري : ژ. مرادي (عضو گروه معارف)
|

